ناتو در برابر کشورهای ضعیف، چرا مدعیان قدرت در مقابل گروه های کوچک ناتوان اند؟

خروج ناتو از افغانستان، یادآور دیگر شکست های این محور در مقابل کشورهای ضعیف یا اصطلاحا جهان سومی است. شاید برای عده ای از سران ناتو اعتراف به شکست هنوز دشوار باشد اما همانطور که حامد کرزای، رئیس جمهور پیشین افغانستان، بر این مسئله تاکید کرد، آنانکه ۲۰ سال گذشته به اسم مبارزه با افراط گرایی و تروریسم وارد افغانستان شدند در حالی مشغول ترک پایگاه های خود هستند که از قضا تروریسم و افراط گرایی به شکلی گسترده در افغانستان شکوفا شده است.

شکست ناتو و ایالات متحده در مقابل کشورهای ضعیف با توانایی نظامی کمتر و گروه های کوچک امری نیست که به تازگی واقع شده باشد. شکست آمریکا دربرابر چریک های ویتنامی، استیصال ناتو در برابر کوبا و شکست تازه ناتو در صحنه نبرد افغانستان از جمله شواهد بر این مدعاست.

به عنوان یک تحلیل گر مسائل نظامی و امنیتی، مایلم به عمده دلایل این شکست و دیگر شکست های ناتو و ایالات متحده در برابر رقبایی با تراز قدرت بسیار پایین تر بپردازم. دلایل این شکست ها به طور عمده به دو دسته روانی و استراتژیک تقسیم میشوند.

در حوزه روانی، ایالات متحده و ناتو از آن جهت که مشروعیت نبردهایشان از جمله عناوین اصلی خط پروپاگاندایی است که ترویج میکنند، باید توان اقناع سه دسته مخاطب را داشته باشند. اولین دسته، مردم همان کشوری است که به آن تجاوز کرده اند.  این مسئله البته ارتباطی با روحیه بشر دوستانه نیروهای اشغالگر ندارد بلکه راه اندازی جنگ تمام عیار در جبهه خاورمیانه و از بین بردن تمام توان انسانی کشور هدف برای نیروهای نظامی غربی مقدور نیست. عدم تمرکز نظامی ناتو و به خصوص ایالات متحده، به دلیل وجود حالتی از جنگ سرد در برابر رقبای شرقی کاملا مشهود است. لزوم حفظ استراتژیک نقاط داغ در شرق اروپا برای مقابله با روسیه و حضور نظامی در اقیانوس آرام، اقیانوس هند و شبه جزیره کره برای حفاظت از متحدین در آسیای شرقی توان نظامی این محور را به شکل قابل توجهی پراکنده ساخته. بنابراین افزایش بی رویه نیروی انسانی در خاورمیانه به معنای عقب افتادن ناتو از رقبای شرقی خود در جبهه های مختلف است.

بر این اساس، اصلی ترین ماموریت ناتو برای پیشبرد عملیات نظامی در خاورمیانه، همراه سازی مردم کشور مورد تجاوز واقع شده، در راستای منافع استراتژیک و نظامی خود است تا حجم نیروی نظامی خود را به حداقل برساند. پیشرفت اولیه نیروهای ائتلاف در جنگ عراق به سال ۲۰۰۳، تا حد زیادی مرهون عدم وجود پشتوانه مردمی در دفاع از رژیم صدام بود. اما عملیاتی که در سه هفته به نتیجه خود رسید، به دلیل مقاومت گروه های شورشی کوچک از جمله القاعده و دیگر گروه های مسلح عرصه را بر سربازان ناتو تنگ کرد و کشور فتح شده را به باتلاقی برای متجاوزان بدل ساخت. بنابراین یکی از دلایل اصلی شکست نیروهای ائتلاف و عقب نشینی از عراق در سال ۲۰۱۱ به دلیل تضعیف منطق حضور نیروهای اشغالگر در عراق بوده است.

دسته دوم از مخاطبین اصلی عملیات روانی ناتو، جامعه جهانی است.  ماموریت اصلی در این جبهه، کنترل افکار عمومی جهان و متقاعد سازی جامعه جهانی به خصوص شهروندان کشورهای غربی است تا مشروعیت جنگ را نزد آنان موجه سازد. جنگ اخیر غزه و پذیرش آتش بس یکطرفه از سوی اسرائیل، شاهدی بر این مدعاست. اگرچه توان نظامی و قدرت تخریب هسته های مقاومت در غزه، نسبت به اسرائیل پایین تر بود که میزان تلفات دو سمت درگیری نیز این موضوع را به خوبی نشان میدهد، فشار جامعه جهانی و برآشفتگی شهروندان اروپایی و غربی از عمق وحشی گری نیروهای اسرائیلی در حمله به غیرنظامیان، این رژیم را وادار به عقب نشینی از ادعاهای خود کرد. عقب نشینی اسرائیل از آن رو بود که فشار افکار عمومی جهانی، متحدان این رژیم در ناتو را، در دفاع از خود سست کرد.

کشورهای ناتو به آن دلیل که عموما بر منهج لیبرالیستی اقتصاد خود را اداره میکنند و کشورهایی وابسته به مالیات هستند، باید شهروندان خود را، به عنوان دسته سوم مخاطبان، جهت هزینه های دولت متقاعد سازند. انگیزه مقابله با تروریسم که در ضمن حملات ۱۱ سپتامبر، هر چند در ابتدا جنگ علیه تروریسم را توجیه کرد و فقدان انگیزه پرداخت مالیات پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را جبران نمود، اما به مرور زمان از جذابیتش کاسته شد و هزینه ها، تلفات و مجروحین جنگی، تصویر برجسته تری در افکار عمومی داخلی کشورهای اشغالگر یافتند. از این رو منطق صرف مالیات و ارسال فرزندان وطن برای جنگی بی حاصل در خاورمیانه بی معنی گشت.

با توجه به آنچه گفته شد، به نظر میرسد یکی از عمده ترین دلایل شکست ائتلاف ناتو در جنگ افغانستان، عدم پذیرش مشروعیت جنگ توسط این سه دسته مخاطب، یا به عبارت دیگر، شکست عملیات روانی گسترده ناتو در خصوص ارائه منطق این جنگ بی حاصل بود. مردم افغانستان ادعاهای آمریکا و ناتو در مقابله با تروریسم به عنوان هدف جنگ را نپذیرفتند، (عدم پیشبرد واقعی این هدف در صحنه نبرد از جمله ادله تضعیف این انگاره است) جامعه جهانی، تلفات انبوه غیرنظامیان توسط هر دو سمت درگیری، این انگاره را در ذهن جهانیان بی اعتبار ساخت و در نهایت، رشد بی وقفه هزینه ها و افزایش تلفات جنگ نیز، شهروندان کشورهای ناتو را به بی معنا تلقی کردن این جنگ سوق داد.

عامل دیگر شکست ایالات متحده و ناتو در جنگ با کشورهای با توانایی نظامی اندک، مجموعه ای از ناکامی های استراتژیک در راستای فهم عرصه جنگ است. اشتباهات محاسباتی در فهم قدرت های منطقه ای، دست کم گرفتن توان نیروهای پارتیزان و ایدئولوژیک همه و همه منجر به بد فهمی افق پیش روی جنگ و در نتیجه گرفتار آمدن در جنگ های فرسایشی میشود.

اشتباه محاسباتی در فهم قدرت های منطقه ای، گریبان گیر اسرائیل شد و معادلات این کشور در جنگ های مختلف با محور مقاومت را بر هم زد. به طور مشخص نادیده گرفتن جمهوری اسلامی ایران در سیاست منطقه ای خاورمیانه، از جمله اشتباهات استراتژیکی است که ناتو به آن عادت کرده است. کشورهای حوزه ناتو، به یکه تازی در کشورهای در حال توسعه و کمتر توسعه یافته عادت کرده اند. نادیده گرفتن قدرت های منطقه ای و جهانی سبب شده است که ایالات متحده بدون در نظر گرفتن جغرافیای سیاسی منطقه، دست به اقدامات نظامی کوته فکرانه بزند. این نگاه عموما به فاجعه می انجامد. ایالات متحده و ناتو که خودسرانه و بدون مشورت با همسایگان به مداخله در امور کشورها دست می یازد، هرگز خود را مسئول بحران های ناشی از اشغالگری در کشور مورد تهاجم نمیداند. نیروهای نظامی غربی بدون نقشه مشخص به عقب نشینی ها و حملات بی حاصل دست میزنند. در حالیکه برای دفع خطرات امنیتی منطقه ای، بهترین بازیگران، همان بازیگران منطقه ای هستند و عموما نیاز به مداخلات دردسرزای کشورهای خارجی وجود ندارد. از سوی دیگر، قدرت مستتر در گروه های مسلح ایدئولوژیک و مقاومت های محلی چیزی است که نظامیان کارکشته اما ناآشنا به منطقه را نیز زمین گیر خواهد کرد. نیروهای طالبان با بهره گیری از موانع محیطی و استفاده از کوه ها و دره های افغانستان، تفوق نظامی نیروهای ائتلاف را در هم شکسته و دست برتر استراتژیک را در صحنه نبرد از آن خود کردند. مشابه این استراتژی نظامی را میتوان در میان چریک های ویتنام جنوبی نیز یافت. استفاده از پوشش جنگلی گسترده ویتنام و مقاومت های محلیان مقیم و در نتیجه عدم پیشرفت نظامی، ایالات متحده را به استفاده بی رحمانه از عامل نارنجی سوق داد. در افغانستان نیز استفاده بی حد و حصر از پهپادها علیه اهداف نظامی و غیرنظامی این مدعا را تایید میکند.

در نهایت با استناد به تاریخ جنگ های ناتو، میتوان اذعان داشت که نظامیان غربی، در حوزه استراتژیک و روانی توان کنترل جنگ های فرسایشی را، حداقل در خاورمیانه، ندارند. از این رو به نظر میرسد برای جلوگیری از جنگ های بی حساب محور غربی باید مواضع جدی اولا در عرصه حفظ و حراست از دامنه شناختی جامعه جهانی اتخاذ شود تا امید کشورهای حوزه ناتو به جنگ های آسان از بین برود. بنابراین مقابله با عملیات روانی نیروهای نظامی غرب که به صورت موازی با حمله نظامی در می­گیرد، ارزش به غایت محوری در مقابله نظامی با ناتو دارد. همچنین صلح، در مجامع جهانی باید به عنوان مفهومی منطقه ای درک شود که نیل به آن جز از طریق همکاری و همگرایی منطقه ای ممکن نباشد و در این میان، جمهوری اسلامی به عنوان اصلی ترین قدرت منطقه، با اتخاذ تدابیر میدانی، دیپلماتیک و تهاجمات شناختی، انگاره «صلح بدون ایران، جنگ مداوم» را تقویت کند.

جدیدترین ها

کتاب سال 1400

مرور گزارش عملکرد یکساله مجمع ایرای دفاع از حقیقت

از نظرسنجی تا ذائقه سازی؛ مروری بر روایت پرفراز...

کلیک، اولین پاسخ ما به یکی از هزاران نظرسنجی است که به صورت پنهان...

شکاف های آمریکا | مذهب و سیاست

گزارش مجمع ایرانی دفاع از حقیقت در موضوع "شکاف های آمریکا"

نگاهی مختصر به سیاست خارجی چین در جنوب شرق...

مقدمه منطقه جنوب شرق آسیا یا گاهی آسیای جنوب شرقی، شامل هفت کشور اصلی آسیا...

امنیت سایبری (41)

گزارش مجمع ایرانی دفاع از حقیقت در موضوع "امنیت سایبری"

شکاف های آمریکا | رابطه‌ی پول و سیاست

گزارش مجمع ایرانی دفاع از حقیقت در موضوع "شکاف های آمریکا"

نگاشت های محبوب

نظرات

پاسخ دهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

دوازده − ده =