میم، همتاساز نسل دوم

جدیدترین ها

تحرکات پان‌ترکیستی در قفقاز جنوبی

خروج آمریکا از غرب آسیا، باعث برهم خوردن بسیاری از معادلات قدرت در این منطقه می شود و هرکدام از کشور های مقیم این منطقه، سعی در کسب سهم خود در این معادلات می کنند. جمهوری آذربایجان در ماه های اخیر دست به ماجراجویی های گسترده ای در اطراف مرزهای خود زده است. جنگ قره باغ و تنش های اخیر با ایران از نمونه تحرکات این کشور بوده است. به طور کلی ریشه این تحرکات به روابط نزدیک این کشور با رژیم صهیونیستی و همچنین روابط نزدیک با ترکیه ذیل ایدئولوژی پان ترکیسم برمی گردد.

امنیت سایبری (13)

گزارش مجمع ایرانی دفاع از حقیقت در موضوع "امنیت سایبری"

آتش زیرخاکستر: بحران روابط ایران و آذربایجان

ایران و جمهوری آذربایجان به علت وجود مناسبات تاریخی خاص و ادعاهای سرزمینی که...

قدرت دولت

کیستی مؤلف «مزامل حسین» استادیار مطالعات جهانی رسانه در گروه مطالعات ارتباطات دانشگاه میشیگان و...

امنیت سایبری (12)

گزارش مجمع ایرانی دفاع از حقیقت در موضوع "امنیت سایبری"

سرمایه‌داری افسار گسیخته چگونه طبقه متوسط را در آمریکا...

محمد کرمانی نوشت: شرکت فروشگاه‌های زنجیره‌­ای وال ­مارت که از سال 2008 با نام...

نگاشت های محبوب

چکیده

در بحبوحه‌ی کشف دی ان ای و همچنین سیطره‌ی پرادایم اثباتی بر علوم‌انسانی، پدیده‌ای با دید طبیعی به علوم انسانی خلق شد که کم‌تر کسی به این فکر آن را می کرد که روزی این پدیده به رایج ترین پدیده‌ی فضای مجازی تبدیل شود. میم‌ها، همتاسازی جدید هستند که به صورت ویروسی پخش می شوند و خود را جهش می‌دهند. این واحد‌های اطلاعاتی، برای تسخیر اذهان با یک دیگر رقابت می کنند تا بقای خود را حفظ کنند. در این میان برخی سعی کرده اند که هدایت کمپین ها ممتیکی را به دست بگیرند و افکار عمومی را به نفع منافع اقتصادی و سیاسی خود تغییر دهند. در حالی که کمپین های ممتیکی اغلب بدون رهبر هدایت می شوند و روند رشد آنها پیش‌بینی ناپذیر است. در این یاداشت به طور مختصر به مفهوم میم، و زمینه های شکل گیری این مفهوم می پردازیم.

مقدمه

تا به حال با جمله ی ” په نه په ” بر خورده کرده‌اید؟ ” په نه په، نوعی طنز است که در ایران مرسوم شده‌است. په‌نه‌په اغلب در یک فضای گفت‌وگوی دو نفره اتفاق می‌افتد، نفر اول پرسشی بدیهی را مطرح می‌کند و نفر دوم، با قراردادن عبارتِ پـَ نـَ پـَ در ابتدای پاسخش، طوری پاسخ می‌دهد که فضایی طنزگونه ایجاد می‌کند.

یا مثلا تا به حال با این پیر مرد بر خورد کرده اید. در این تصویر، تصویر خنده تلخ به طرف مقابل القا می شود. فرد سعی می‌کند به خود امید بدهد ولی با حادثه‌ی غیر منتظره ای، امیدش به یاس تبدیل می شود.

تمام این تصاویر که در فضای مجازی گسترش پیدا کرده‌اند، در حال انتقال مفاهیم و هنجار های فرهنگی  به ذهن ما هستند. این تصاویر یا بهتر بگویم میم ها در هر جامعه‌ای گسترش می یابند و شالوده‌ی اصلی فرهنگ آن جامعه را تشکیل می دهند. البته این میم ها به جوامع امروز محدود نمی شوند و تاریخچه‌ی اصیل تری دارند.

مثلا جمله‌ی”Kilroy was here” نقاشی دیواری بود که در دهه 1940 محبوب شد و در کشورهای مختلف با نام‌های مختلفی وجود داشت.[1] عمده این نقاشی‌ها به سبک گرافیتی کشیده می‌شود.

“کیلروی اینجا بود” در دوران جنگ جهانی دوم بین سربازان آمریکایی بسیار محبوب بوده است و هرکسی که زودتراز بقیه روی دیواری علائمی مبنی بر حضورش در آنجا را می‌کشید نسبت به دیگران برتری می‌یافت.

دامنه‌ی این الگوواره‌ها یا میم‌ها از محدوده‌ی تصویر اینترنتی و نقاشی های دیواری یا گرافیتی فراتر می‌رود تا جایی که دانشمندان علم ممتیک می‌گویند که میم ژن فرهنگی است و  که فرهنگ را تکامل می‌دهد. اما این ژن فرهنگی چیست؟

میم چیست؟

میم ها واحد های اطلاعاتی مستقلی اند که در نقش همتاساز های فرهنگی پدیدار می شوند. این پدیده‌های هنجاری برای بقای خود، بر سر ذهن انسان‌ها بایکدیگر رقابت می کنند تا جایی که اذهان بشر را اذان خود کنند. این عرصه‌ی نبرد فرهنگی متعلق به میم‌هایی است که بهترین و راحت فهم‌ترین محتوا را به اذهان القا کند. چنین می‌شود که میم‌ها به صورت ویروسی در فضای بین‌الاذهانی گسترش می یابند. حاصل رقابت میم‌ها به تکامل جبری فرهنگ می‌انجامد.

برای فهم بهتر توضیحات بالا، چند نکته قابل توجه است:

1.واحدهای اطلاعاتی

مفهوم اطلاعات بسیار پیچیده و فاقد بنیان یا مرکز است؛ یعنی براي شناخت آن باید نظام شبکه‌اي را متصور شد که ساخت آن سلسله مراتبی نیست. و هیچ سطحی در حکم پایه براي سطوح دیگر نیست، بلکه ارتباطات اطلاعات در روندي پویا و دورانی تبیین می شود. اطلاعات برای گسترش یافتن خود به واحد هایی نیاز دارد که در فضای های بین الاذهانی چون فضای زبانی یا خارجی ترویج شوند. میم ها واحدهای اطلاعاتی اند که در ذهن‌ها زندگی می کنند ولی برای گسترش اطلاعات خودشان در فضا های غیرذهنی به رقابت با یک‌دیگر می‌پردازند تا اطلاعات خود را به بهترین روش به اذهان دیگر نیز منتقل کنند.

با یک مثال می‌توان به رابطه‌ی بین میم و اطلاعات اشاره کرد. تا به حال به مفاهیم سخت فلسفی توجه کرده‌اید؟ سوال از خود پرسیده اید که پرداختن به این مفاهیم چه نیازی را بر طرف می کند؟ فلاسفه می‌گویند برای پرکردن خلاهای زندگی به این مفاهیم نیاز است. اما واقعا چگونه؟ چه طور می شود مفاهیم سخت فلسفی که در بین مردم شایع نیست نیاز های مردم هرجامعه را حل کند؟ در جواب باید گفت که این میم ها هستند که از پلی بین مفاهمی سخت فلسفی و ذهن های عوام هستند. به نوعی می‌توان گفت میم ها برای القای مفاهیم سخت فلسفی در اذهان غیر با هم رقابت می کنند و سعی می کنند تا در بهترین صورت انها را به ذهن مردم القا کنند. این مفاهیم فلسفی ، برای بقای خود باید متناسب با ذهن افراد دیگر طراحی شوند تا بتوانند بقای خود را حفظ کنند. لذا سعی می‌کنند به صورت تمثلی و هنجاری یا مفاهیم آمیانه درآیند. میم ها واحد هایی اطلاعاتی اند که برای حفظ مفاهیم کلی، می جنگند تا آن مفاهیم را در اذهان حفظ کنند. بعد از مدتی که رقابت بین میم ها شدیدتر شد، میم های دست به اتحاد هایی می زنند تا بتوانند بیشتر از این مفاهیم صیانت کنند. که به این اتحاد ها ممپلکس می‌گویم. روز به روز رقابت سخت تر می شوند تا جای که میم‌ها رقیب های خود را از میدان به در کند. در این صف آرایی ماشین جنگی خلق می شود که در حکم ماشین بقای میم ها می باشد که با هر نبرد قدرتمند تر و متکامل تر می شود. این ماشین فرهنگ است. رقابت بین میم ها به جایی می رسد که آنها بعد از مدتی دست به تمدن سازی می زنند. آنها نماد های خارجی‌ای برای ماشین میم خود می سازند تا ابدی شوند. چنین می‌شود که اطلاعاتی که جنبه ی شبکه‌ای داشت به سمت سلسله‌مراتبی حرکت می‌کند. امروزه ولی میم ها در جامعه‌ی شبکه ای‌اند و عمرشان بعضا به سال هم نمی‌کشد. امروز فرهنگ در دوران سوپ اولیه خود است.[2]

2.میم ها خود مالک خود هستند

پینکر معتقد است که «اطلاعات میتواند با هزینه بسیار ناچیزي به اشتراك گذاشته شود: اگر من به شما یک ماهی بدهم، دیگر آن را ندارم، اما اگر به شما ماهیگیري یاد بدهم، هنوز مالک اطلاعات ]مربوط به ماهیگیر[ خودم هستم». مالکیت اطلاعات بر اثر انتقال آن از بین نمی‌رود. چون اطلاعات یک شیء خارجی نیست که با انتقال آن مالکیتش تغییر کند. اطلاعات غیرمادي است. این ماندگاری مالکیت از اصول مشترك علوم شناختی نشأت میگیرد؛ یعنی برابري ایده‌ها با اطلاعات. در جامعه‌ی شبکه‌ای، مالیکت اطلاعات برای فرد و ذهن خواصی نیست بلکه همه‌ی اذهان در ترویج و تکامل آن نقش دارند.[3] می شود چنین گفت که اطلاعات و میم ها خود مالک خود هستند. در جامعه‌ی هرمی میم آنقدر قدرتمند شده است که تولید اطلاعات را طبقاتی کرده است. در جامعه‌ی هرمی نیز مالکیت اطلاعات اذان میم ها است ولی میم های محدودی انحصار آن اطلاعات را بدست دارند. مالکیت اطلاعات برای طبقه ی خواصی است و آن طبقه فقط می توانند اطلاعات را تولید و توزیع کند.  طبقات دیگر هرم سهم کمتری در تولید اطلاعات دارند و بیشتر تابع اطلاعات اند. لذا علوم خواصی برای حفظ اطلاعات در طول زمان شکل می‌گیرد که صرفا جنبه‌ی صیانتی دارد که می‌توان به علم حدیث و رجال و کلام در علوم دینی اشاره کرد. در جامعه هرمی، میم ها آنقدر قدرتمند شده اند که اجازه به رجز خوانی به میم های دیگری را نمی دهند.

3.ژن فرهنگی و همتاسازی

اطلاعات یک قالب معنوی است لذا نمی‌تواند همانند یک شبکه پیچیده از سلولها مادی در مغز وجود داشته باشد، بنابراین ذهن متمایز از مغز است. پنداري که از زمان دکارت شروع شد که بر پایه آن یک ایده یا هر فرم از اطلاعات، حجم و وزن و یا طول ندارد. به همین ترتیب یک شیء همانند یک قطعه طلا را نمی‌توان بر پایه بایت اندازه‌گیري کرد. چرا که اشیاء دانایی، وفاداري و توصیف هاي دیگر مربوط به اطلاعات را ندارد که امکان یک همانندساز بودن را براي اطلاعات به وجود بیاورد.[4] لذا یکی از ویژگی های اصلی اطلاعات گسترش همانند خود در دیگر اذهان با حفظ مالکیت است که این از ویژگی شناختی آن نشات گرفته است. و این چنین می شود که اطلاعات ویژگی همانند سازی به خود می گیرد و اشیای مادی این چنین ویژگی را ندارند.

اطلاعات مفهوم های مرکزی ندارد، لذا این واحد های همتاساز از طریق شرایط فیزیکی، زیستی، انسانی، اجتماعی و فرهنگی تاریخ تولید اطلاعات و شرایط سیستمی، منطقی، زبانی و الگوي سازمان، اطلاعات را منتقل می کنند. برای انتقال اطلاعات در این رقابت اطلاعاتی، نیاز به یک واحد باثبات است.

در طبیعت، این واحد که برای حفظ و ترویج اطلاعات، شبیه به خودش را می سازد، ژن نام دارد.  ژن ها واحد همتاسازی است که برای بقای اطلاعات‌ها باهم رقابت می کنند و سعی در نشر حداکثری خود دارند. ژن به نوعی برچسبی است که به واحد های اطلاعاتی- زیستی منسوب می شود که بقای آنها نسبت واحد های اطلاعاتی دیگر بیشتر است. مثلا داوکینگز می‌گوید، که به کروموزن به این دلیل برچسب ژن اطلاق نشده است که طول عمر آن منحصر به یک نسل است ولی سیسترون که واحدی کوچک تر از کروموزون است ممکن است نسل های بیشتری باقی بماند. لذا سیسترون در جایگاه ژن اطلاعاتی قرار می‌گیرد. و وظیفه انتقال و حفظ اطلاعات در طول نسل‌ها به وی محول شده است.

اما نسبت میم و ژن عمیق تر از اشتراک آنها در همتاسازی است. می توان گفت در دورانی که ژن کشف شد، قالب ذهنی خالق میم، به نوعی زیست شناسانه بوده است تا فرهنگی. با اکتشافی که واتسون و کریک در سال ۱۹۵۳ انجام دادند، ساختار DNA شناخته شد و مشخص شد در ساختار شیمیایی دی ان ای کدهای ژنتیکی قرار دارند که رمزهای وراثتی افراد در آنها تبعیه شده است. در آن دوران که صحبت از ژن به میان آمد، مفهوم جدیدی به نام میم، توسط ام ریچارد داوکینگز خلق شد. وی در کتابش به نام  “ژن خودخواه”(The Selfish Gene) می گوید که مم‌ها کدهای رفتاری هستند که فرهنگ ها را توضیح می‌دهند.

داوکینگز می گوید:[5]

ویژگی میم ها این است که شبیه به ژن ها هستند. ژن‌ها چه ویژگی خاصی دارند؟ پاسخ این است که شبیه به خودشان را می سازند. به‌باور من نوع جدیدی از همتاسازها(به غیر از ژن‌ها) روی سیاره ما پیدا شده است که میم نام دارد. این همتاساز جدید هنوز دوران طفولیت خود را می‌گذراند، هنوز با خامی در سوپ آغازین غوطه‌ور است (درست مانند دوران طفولیت ژن های اولیه)، اما با تغییرات تکاملی سریعی که دارند، رقیب قدیمی خود یعنی ژن را  پشت‌سر گذاشته است و پیش می‌روند.

داوکینگز در کتاب زن خود خواه [6] خود سعی کرد با دید علوم انسانی به علوم زیستی بنگرد. وی با منسوب کردن صفات انسانی به ژن، سعی در تحلیل رفتار آنها می کند. مثلا می گوید ژن‌ها خود خواهند، ولی برای حفظ بهتر خود برای یکدیگر فداکار می‌کنند. دید داورینی و انتخاب اصلح در کل نظریه‌ی داوکینگز مشهود است البته سعی کرده‌است که نظریه‌ی داورین را با دید جدید و ژن محوری معرفی کند، برخلاف اسالف داورینی که بیشتر تاکید بر گونه ها می کرده اند. مثلا در صفحه‌ی 39 فصل 1 کتاب ژن خودخواه چنین مضمونی را مطرح میکند[7]:

طبق تئوری داروین در جهان گروه های که باقی مانده است به خاطر افراد از جان خودگذشته است. این نظریه انتخاب گروه نام دارد که در مورد این نوع دیدگاه  در گذشته زیاد بحث شده است. طرفداران این نظریه در مورد زیست چیز زیادی نمی دانستند. طرف دیگر انتخاب فردی است که من بشخصه ترجیح می دهد  در مورد آن بحث کنم لذا محل بحثم را حول محور ژن می گذارم تا گونه(حیوانات). افراد خودخواه در گروه‌های ایثار امکان زنده ماندشان زیاد تر از بقیه است. لذا فرزندان آنها نیز باقی می مانند. پس اگر کسی طرفدار انتخاب فردی است ادعا دارد که در واقع این گروه است که نابود می‌شود.

طبق اعتقاد داوکینگز، ژن‌ها با هم رقابت کرده‌اند و هر چه رقابت آنها بیشتر شده است، ژنهایی که بیشتر شبیه همدیگر هستند با یکدیگر متحد شده‌اند و لایه‌های دفاعی پروتینی را ایجاد کرده‌اند. نبرد ها بیشتر می شود و ماشین های جنگی قوی‌تری برای بقای ژن‌ها  بوجود آمد که ما به اینها ماشین بقا می‌گوییم. یکی از این ماشین های بقا خود ما انسان ها هستیم. داوکنینگز به عینه میم را با ژن مقایسه می‌کند و این دید را به میم هم می دهد و میم را حتی برتر از ژن می نامد:[8]

وقتی ما می‌میریم، دو چیز از ما باقی می‌ماند: ژن و میم.

ما ماشین‌هایی هستیم که برای انتقال و بقای ژن‌ها پدید آمده‌ایم ولی این جنبه پس از سه نسل فراموش می‌شود. بچه یا نوهای ما ممکن است شباهت‌هایی به ما داشته باشند اما با گذشت هر نسل، سهم ژنی ما نصف می‌شود و زیاد طول نمی‌کشد که سهم ما ناچیز شود. ولی اگر در فرهنگ جهان شریک شویم، اگر فکر خوبی داشته باشیم، اگر آهنگی خوبی بسازیم، شاید مدت‌ها بعد از محو شدن ژن‌هایمان، این آهنگ ها بدون تغییر باقی بمانند. شاید امروز ژن‌های سقراط باقی نمانده باشد، اما مجموعه میمی سقراط یا ]فلسفه‌ی او[ هنوز پابرجاست.

میم‌های سازگارتر با محیط(ذهن افراد)، بیشتر گسترش می یابند و مم های قبلی را کنار می زنند. این شباهت بیولوژیک میم‌ها با ژن‌ها به ما این اجازه را می‌دهد که مفاهیم تکامل و نظریه‌های علم بیولوژی را برای الگوی تکامل فرهنگی بکار ببریم.

وقتی می‌شنوید که دوستانتان موبایل جدید که تازه خریده‌اند را پیشنهاد می‌دهند، ممکن است شما نیز یکی از آنها رل بخرید و اگر آن را دوست داشته باشید، شروع به پیشنهاد دادن آن به آشنایان بکنید. همیشه در بچه وقتی اسباب بازی جدیدتری را در خانه‌ی خویشاوندان خود می دیدیم، اگر از آن خوشمان می آمد، شروع به فشار به پدر مادر می‌کردیم تا آنرا برای ما تهیه کنند. و چنین می شود که ایده آن اسباب بازی ذهن ماها را تسخیر می کرد و با این کار، این ایده بقای خود را حفظ می‌کرد.

اگر بخواهم بهتر بگویم، میم آن چنان مد نظر داوکینگز نبود. چنان چه در کتاب ژن خودخواهش فقط راجع به ایده ی جدیدی که در مرود تکامل داروینی دارد صحبت می کند و فقط فصل  11 را به میم تخصیص می دهد. این دید ژن محور داکینگز، مونجر شد تا اشراه ی کوچکی به همتاساز جدید که پیدا کرده بود بیاندازد و میم را مانند ژن زیستی برسی کند. حتی اصطلاح meme کوتاه شدن  mimeme است که بر وزن و معنی ژن آمده است تا شبیه به آن شود. میم از کلمه‌ی یونانی  mīmēma می آید.  این کلمه به معنی”موجود تقلیدی” است.[9] در مورد خلق واژه‌ی میم داوکینگز می گوید[10]:

ما برای این همتاساز جدید اسمی لازم داریم، اسمی که واحد انتقال فرهنگ یا واحد سرمشق‌گیری را القا کند. واژه‌ی Mimeme از یک ریشه‌ی یونانی مرتبط گرفته شده است، اما من وا‌ژه‌ای می‌خواهم که تا حدی بر وزن ژن باشد. امیدوارم دوستان ادیبم من را ببخشند که Mememe را کوتاه کرده و به‌صورت Meme در می‌آورم.

4.میم به عنوان واحدی گسسته

یکی از انتقاداتی که پژهشگران به میم وارد می کنند نیز مربوط به این است که آیا می شود میم را یک واحد گسسته در نظر گرفت؟ از چه طریقی مشخص می شود که در فلان  بخش از ویدیویی، میم های آن ویدیو هستند؟ ناتوانی در اتصال ایده یا ویژگی فرهنگی به واحدهای کلیدی قابل اندازه‌گیری، به عنوان یک مشکل جدی برای ممتیک در نظر گرفته می‌شود.  با توجه به مقایسه همیشگی میم و ژن باید گفت ژن اندازه خاصی ندارد و همچنین نمی توانیم هر ویژگی فنوتیپی (phenotype) را مستقیماً به یک ژن خاص نسبت دهیم، اما ژن‌ها ارزش نامیده شدن به عنوان یک واحد را دارند زیرا تنها ژن است که ویژگی های اصلی انتقال وارثت تحت تاثیر انتخاب طبیعی را دارد. برای مثال، او اشاره می کند برای ویژگی ها رنگ چشم،  نوکلئوتید جداگانه در یک رشته DNA قرار گرفته نشده است. ولی این ژن است که رنگ چشم ها را تعیین می کند.[11] یا در جای دیگر سوزان بلكمور در جواب منتقدین، می نویسد كه ملودی های سمفونی های بتهوون معمولاً برای نشان دادن مشكل محدود كردن مم ها به عنوان واحدهای گسسته استفاده می شود. در حالی که چهار نت اول سمفونی پنجم بتهوون یک مم را تشکیل می‌دهند که به عنوان یک واحد مستقل به طور گسترده تکرار می شود.[12]به هر حال با اینکه بر سر گسسته بوده مم ها و یا اینکه اصلا مم ها واحد هستند بحث است ولی پژوهشگران علم ممتیک، مم را واحد گسسته در نظر می گیرند.

5.ویروسی بودن: سرعت پخش

پدیده های ویروسی موجودات یا الگوهایی هستند که  اگر موجودات دیگر در معرض این اشیا قرار گیرند به آن مبتلا می شوند. این ویروس‌ها از خودشان همتاسازی می کنند یا اشیای دیگر را شبیه به خودشان می کنند.[13] این مفهوم به روشی متداول برای توصیف چگونگی انتقال افکار، اطلاعات و روندها به درون و از طریق جمعیت انسانی تبدیل شده است.[14] لذا می توان این پدید ها را تحت عنوان اشتراک گذاشتن محتوا(Content sharing) بررسی کرد.

تاریخچه ی به اشرتاک گذاشتن محتوا به دوران اولیه بر می گردد که مردم در بی سوادی سر می‌کردند و ابزارت پیشرفته ای برای اشتراک گذاری محتوا وجود نداشت. با گذشت زمان اما کار به جایی رسید که مردم غربی باسواد شدند و به ایجاد اینترنت، اشتراک‌گذاری محتوا به درجه‌ی اعلای خود رسید. 

دروان اولیه بیشتر مردم بی‌سواد بودند. وسیله غالب برای گسترش الگوهای رفتاری چون میم با استفاده از فرهنگ شفاهی(oral culture) در بین مردم جریان گسترش می یافت. مردم فرهنگ خود را سینه به سینه(Word of mouth) نقل می کردند. داستان های عامیانه، آوازهای عامیانه و شعر شفاهی، با هربازگویی کردن، فرصتی برای تغییر می یافتند.

با اختراع چاپخانه اوضاع کمی تغییر کرد. این اختراع راه‌ی آسان برای کپی‌کردن متون نوشته شده به جای نسخه های دست نویس دستی ارائه می داد. به ویژه بروشورها برخلاف کتاب ها، فقط یک یا دو روز چاپ می‌شدند.[15] به عنوان مثال، اعلامیه نود و پنج ماده‌ای مارتین لوتر (Ninety-five Theses) فقط دو ماه طول کشید تا در سراسر اروپا پخش شود.

قرن بیستم پیشرفت بزرگی در اشراک گذاشت مطالب رخ داد. در سال 1979 ، خدمات اینترنتی دایل-آپ (dial-up internet service)  که شرکت CompuServ ارائه داده بود یکی از بازیگران اصلی ارتباطات از راه دور بود. که باعث تحولی در انتشار اطلاعات شد. به سختی می توان روند تحویل روزنامه‌های روز به خانوارها در سراسر آمریکا بدون اینترنت را به خاطرآورد. در این زمانی بود که روزنامه‌ی “The Columbus Dispatch” در اولین انتشار به صورت آنلاین موفقیتی بدست آورد. اشتراک مطالب در دنیای روزنامه‌نگاری پیشرفت‌های جدیدی در نحوه انتشار ویروسی اخبار در عرض چند ثانیه ایجاد می کند.[16]

اوضاع وقتی جدی‌تر شد که نسل جدید از ارتباطات ایجاد شد. ارتباطات دو طرفه که در فضای مجازی رونق گرفته بود باعث شد محتواهای ویروسی با با قدرت بیشتری کمپین خود را تقویت کنند. اینترنت کاربران را قادر ساخت تا محتوای خود را به صورت الکترونیکی انتخاب کرده و با یکدیگر به اشتراک بگذارند. کانال های ارتباطی جدیدتر ، سریعتر و غیرمتمرکز تر ایجاد شده بود تا میم ها با سرعت بسیار پخش شوند. ابزارهای ویرایش عکس مورد علاقه ی کاربران، چون  فتوشاپ و وب سایت های ویرایش تصویر، ایجاد ماکرو تصویر(image macro) را تسهیل کردند و این باعث شد که مردم از مصرف کنندگی صرف آرام آرام به سمت تولید کنندگی حرکت کنند. رشد وب سایت‌های اشتراک ویدیو مانند YouTube فیلم های ویروسی را امکان پذیر‌تر کرد. ایده‌ی اشتراک و مشارکت (share and contribute) که توسط یوتویوب دنبال می شود عامل بود که به ویروسی‌شدن مطالب کمک می کرد. از اولین فیلم های ویروسی می توان به ویدوی “Numa Numa” اشاره کرد. کلیپی که جوان  19 ساله ای به نام گری برولسما آهنگ پاپ رومانیایی “Dragostea Din Tei” را دابسمش کرد.[17]

6.رقابت برای بقا

خلق نظریه ی میم در شرایطی خلق شده است که دنیا عرصه ی نبرد و رقابت باشد. در این شرایط امنیت و ماندگاری مهم ترین منفت هرفرد می‌باشد. در این دنیا هیچ ناظری برای ضمانت مقررات وجود ندارد لذا قوانین این دنیا بی اساس اند و پیش بینی در این دنیا رقابتی بی‌معنا است. در این دنیا توجه به حال حاضر و بهتر از توجه به آینده است. داوکینگز می‌گوید که ژن ها به آینده توجه خواصی ندارند و به‌خاطر حفظ حال حاظر خود در برابر رقبا نوعی موازنه ی قوایی ایجاد کرده اند. همین دید منفی به دنیا باعث تکامل آنها شده است نه نگاه دوراندیشانه به رشد و تکامل. در این شرایط استراتژی تکامل پایدار (ESS) باعث ایجاد نظم های جدید و قرار داد‌های اجتماعی در بین همتاساز‌ها می شود. برای توضیح مختصری از استراتژی تکامل پایدار می توان گفت که در ابتدا چندین گروه از ژن ها یا همتاساز ها با هم رقابت می کنند و در آخر به این نتیجه می‌رسند که برای امنیت پایدار باید یک سری از قواعد را نسبت به بقای خودشان بپذیرند. لذا قرارداد هایی باهم می بندند. آن قرارداد ها به سختی قابل تغییر است چرا که حاصل یک نبرد سخت بوده است.[18] این روند بستند قرار داد که حاصل نبردی خونین است به نوعی استراتژی تکامل برای پایداری و بقای زن ها نام دارد.

نتیجه گیری

میم مفهوم جدید است که در دهه ی هفتاد میلادی مطرح شده است ولی با شیوع کمپین های ویروسی ممتیک این واژه بیشتر توسط مردم بکار رفت. کمپین های میمی چون ” Numa Numa” جزو اولین کمپین های ویروسی میم بوده است. در دنیای فارسی نیز پدیده‌ میم رایج است. مثلا آهنگ ترکی “سس ماست” که در انتهای هر کلیپ قرار گرفت است نشان از ویروسی شدن میمِ جدید در ذهن ایرانی ها دارد که توانسته در این بمباران اطلاعاتی، گوشه‌ای از ذهن ایرانی‌ها را تسخیر کند و مفهوم مورد نظر خورد را القا کند. اهمیت این واژه ی جدید در خلق کمپین‌های میم است که به منظور هدف های مختلفی چون نظامی مثل جنگ ممتیک، یا مثلا در  بازاریابی که مصداق آن آگاهی از برند توجه کرد. میم ها توسط خود مردم توریج و جهش می یابند و لازم نیست تا هزینه ی گزافی برای ترویج کردن انها داده شود. لذا جنبه ی ویروسی بودن و همتاسازی میم ها، یکی از مهم ترین جنبه های میم است که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد. نحوه ی پخش شدن میم ها نیز می تواند از بالا به پایین یا از پایین به بالا باشد. روش‌مند ترین نحوه‌ی پخش شدن از بالا به پایین است که توسط افراد سلبریتی و اینتفلوانسرها ترویج می شود. ولی اکثر میم‌ها از پایین به بالا و بدون هدف قبلی ترویج می شوند. جدا از نحوه‌ی انتشار میم ها، زمانی یکی محتوا ویروسی می شود که آن قدر محتوای آن با ارزش باشد که مردم وقت خود را خرج اشتراک گذاشتن آن کنند. در آخر باید خاطر نشان کنم که میم ها فرهنگ ها را تغییر می دهند، لذا سعی کنیم برای حفظ فرهنگ خود کمپین های ممتیکی به نفع میم های فرهنگی خود ایجاد کنیم چرا که میم های ایرانی مارا می‌خوانند.


[1] Keep, Lennlee (8 October 2020). “From Kilroy to Pepe: a Brief History of Memes”. Independent Lens. PBS.
[2] (داوکینگز فصل 11)
[3] مصطفوي، اسماعیل؛ کوکبی، مرتضی ( 1392 ). نظریه میمتیک یا تکامل فرهنگی و رابطه آن با علم اطلاعات و دانش شناسی
[4] Aunger, R. (2002). The electric meme: A new theory about how we think. New York: Free Press.
[5] داوکینگز
[6] The Selfish Gene
[7] فصل 11 ژن خود خواه
[8] فصل 11 ژن خود خواه
[9] The American Heritage Dictionary of the English Language: Fourth Edition, 2000
[10] فصل 11، ژن خود خواه
[11] Blackmore, Susan J. (1999), The meme machine, Oxford [Oxfordshire]: Oxford University Press, p. 288
[12] Blackmore, Susan J. (1999), The meme machine, Oxford [Oxfordshire]: Oxford University Press,
[13] “Technical Terms:Viral Definition”. Retrieved March 19, 2018.
[14][14] Sampson, Tony (2012). Virality: Contagion Theory in the Age of Networks. Minneapolis: University of Minnesota Press.
[15] “How Luther went viral.” The Economist. December 17, 2011.
[16] Shedden, David. “Today in media history: CompuServe and the first online newspapers”. Poynter. Retrieved September 24, 2014.
[17] McCarthy, A. J. (December 5, 2014). “”Numa Numa,” the Original Viral Video, Turns 10″
[18] برگرفته است کتاب ژن خود خواه. ریچارد داوکینگز

نظرات

پاسخ دهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

9 − چهار =