بی عدالتی، اعتراض و جرائم سازمان یافته در ایالات نامتّحده آمریکا: چشم انداز تاریخی

جدیدترین ها

تحرکات پان‌ترکیستی در قفقاز جنوبی

خروج آمریکا از غرب آسیا، باعث برهم خوردن بسیاری از معادلات قدرت در این منطقه می شود و هرکدام از کشور های مقیم این منطقه، سعی در کسب سهم خود در این معادلات می کنند. جمهوری آذربایجان در ماه های اخیر دست به ماجراجویی های گسترده ای در اطراف مرزهای خود زده است. جنگ قره باغ و تنش های اخیر با ایران از نمونه تحرکات این کشور بوده است. به طور کلی ریشه این تحرکات به روابط نزدیک این کشور با رژیم صهیونیستی و همچنین روابط نزدیک با ترکیه ذیل ایدئولوژی پان ترکیسم برمی گردد.

امنیت سایبری (13)

گزارش مجمع ایرانی دفاع از حقیقت در موضوع "امنیت سایبری"

آتش زیرخاکستر: بحران روابط ایران و آذربایجان

ایران و جمهوری آذربایجان به علت وجود مناسبات تاریخی خاص و ادعاهای سرزمینی که...

قدرت دولت

کیستی مؤلف «مزامل حسین» استادیار مطالعات جهانی رسانه در گروه مطالعات ارتباطات دانشگاه میشیگان و...

امنیت سایبری (12)

گزارش مجمع ایرانی دفاع از حقیقت در موضوع "امنیت سایبری"

سرمایه‌داری افسار گسیخته چگونه طبقه متوسط را در آمریکا...

محمد کرمانی نوشت: شرکت فروشگاه‌های زنجیره‌­ای وال ­مارت که از سال 2008 با نام...

نگاشت های محبوب

“ما مردم ایالات متحده، برای تشکیل اتّحادی کامل تر، برقراری عدالت، اطمینان از آرامش داخلی، تأمین دفاع عمومی، ارتقاء رفاه همگانی و تأمین نعمت آزادی برای خود و آیندگانمان، این قانون اساسی را برای ایالات متحده آمریکا وضع کرده و محقق می سازیم.” این جملات، مقدمه قانون اساسی ایالات متحده است.

برای صحبت در مورد “عدالت” در ایالات متحده لازم است که ابتدا از خاستگاه بی عدالتی و فقدان صلح برای رنگین پوستان شروع کرد. این “ما مردم” که در سال ۱۷۸۷ مقدمات قانون اساسی ایالات متحده را ساختند، در واقع گروهی از نخبگان متشکل از ۵۵ مرد سفیدپوست برتر – به اصطلاح انقلابی- بودند که رسماً ایالات متحده را به وجود آورد. هنگامی که این مردان سفیدپوست “اتّحادیه کامل تری” را شرح دادند، هیچ تمایلی برای درج سیاهان، افراد بومی یا سایر افراد رنگین پوست (BIPOC) نداشتند، و همچنین زنان، سایر اقلیّت آماری بودند که اظهارنامه های مقدماتی و قانونی، آنها را نادیده گرفته، تحقیر کرده و از حق رای محروم کرده بود.

حتی زنان سفیدپوست -که جزء اموال شخصی تلقی می شدند و با این دید با آنها رفتار می شد- مطیع مردان سفیدپوست برتر در سلسله مراتب امتیاز و همچنین تحت قدرت مردان سفید پوستی بودند که قوانین را وضع می کردند و می نوشتند، معاهدات را تعیین می کردند و به مسیر تاریخ جهت می دادند. قانون اساسی آمریكا صرفاً قاعده غارتگرانه ی تاجران، برده داران و سایر شخصیتهای مهم چپاولگر (منحصراً)  سفیدپوست و سودجویان را تقدیس می کرد.

اکنون دو قرن و سه دهه می گذرد، چیزهای زیادی تغییر کرده اما هیچ وضعی تغییر نکرده است. ما می توانیم تغییرات را در انواع گزارشات روزنامه ها و مجلات جریان اصلی مشاهده کنیم. این­ها همان رسانه های جمعی هستند که سابقاً گستاخانه و حق به جانب از برتری سفیدپوستان حمایت کرده اند و همچنان به این کار ادامه می دهند. روش ها و منطق تغییر کرده است، استدلال ها مجدداً اصلاح شده اند، علم نطق و بیان بازسازی شده است، اما نتیجه کلی همان است و تغییری نکرده است. در ایالات متحده (و کانادا)، قدرت، مسلک، منافع و منطق سفیدپوستان، در تمام جنبه های زندگی به مراتب نفوذ دارد.

رنگین پوستان این را خوب می دانند، زیرا مظاهر این واقعیت ها – قدرت، مسلک، منافع و منطق سفیدپوستان – به معنای واقعی کلمه در ضمیر خودآگاهشان ثبت شده است و آنها را از زمانی که اروپائیان پا به عرصه “جهان مدرن” گذاشتند، اغلب و به کرات در طی قرن ها تبعیض، بی عدالتی و خشونت آشکار، چه سیستمی و چه هوشیارانه به نسل های بعد نقل می کنند. سیستم حقوقی کد گذاری شده توسط قانون اساسی، به طور همزمان از منافع قدرت نظام سفیدپوستان محافظت کرده و ادعای پوچ مستبدانه “دموکراسی”، مبنی بر برابری، آزادی و عدالت برای همه را، تایید کرده است.

در حال حاضر مردم سفید پوست در ایالات متحده، جمعیت آماری غالب جامعه را تشکیل می دهند (اگرچه این موضوع به سرعت در حال تغییر است) و بنابراین ما  در حفاظت از حقوق و امتیازات گروه اجتماعی خود جدی هستیم. از آغاز (مدتها قبل از سال ۱۷۸۷) نظام قدرت سفید پوستان، نسل کشی را در مورد مردم بومی آمریکا در همه جا ادامه دادند و این بی عدالتی فاحش – نسل کشی که توسط سیستم قدرت سفیدپوستان به عنوان سختترین جنایت تعریف شده است – هنوز در حال وقوع است. با افراد رنگین پوست نیز همینطور رفتار شده است. اگر ما تبلیغات سیاسی و تزلزل سفیدپوستان را که مباحث و اقدامات مربوط به مبارزات کنونی بمنظور دستیابی به حقوق اساسی بشر توسط افراد بومی یا سایر افراد رنگین پوست و متّحدانش  را  تقدیس کرده و مورد ابهام قرار می دهند، کنار گذاریم، به همان ویژگیها، ساختارها و سیستم اساسی که در “آغاز” وجود داشت می رسیم.

دادگاه عالی ایالات متحده همواره امتیازات ثروتمندان و قدرتمندان را تأیید کرده است و این امتیازات مربوط به سفیدپوستان (و رنگین پوستان و زنان مجاز به باشگاه نخبگان) است. به عنوان مثال، فوت اخیر روت بدر گینسبورگ ، قاضی وابسته دادگاه عالی ایالات متحده در سالهای ۱۹۹۳-۲۰۲۰، سیل دلهره ها و نگرانی ها از سرنوشت بالاترین دادگاه در این کشور را برانگیخت. هرچند گینسبورگ نقشی فیلمنامه ای که از او انتظار می رفت را بازی میکرد و به عنوان صدای لیبرال در یک دادگاه محافظه کار خدمت می کرد. در طول دوره مسئولیت گینسبورگ، دادگاه عالی به نفع منافع نخبگان سفید پوست به همان قاطعیت حکم داد که در دادگاه های عالی دهه۱۸۰۰، در طی جنگ داخلی آمریكا (حدود سالهای ۱۸۵۹-۱۸۶۶) و اعلام آزادی بردگان آمریکا (۱۸۶۳)، دوران بازسازی پس از جنگ (حدود سالهای ۱۸۶۷-۱۸۸۰)، دوران پس از بازسازی (۱۸۸۰-۱۹۱۵)، دوران جنگ جهانی اول و دوم و رکود بزرگ اقتصادی (۱۹۱۶-۱۹۵۰) و دوران جنبش حقوق مدنی (حدود سالهای ۱۹۵۴-۱۹۷۰) حکم داده شد.

دانه های مقاومت سفید پوستان برتری طلب افراطی، در برابر آزادی بردگان، با  تشکیل سازمان سری ضد سیاهپوستان آمریکا (Ku Klux Klan) در تنسی در سال ۱۸۶۵ میوه عجیبی به بار آوردند. در ابتدا سازمان سری ضد سیاهپوستان آمریکا (kkk) متشکل از مردان سفیدپوست نخبه بود اما بلافاصله برای جذب سفیدپوستان از تمام رده های جامعه جنوب، از جمله بانکداران ثروتمند، وکلا، بازرگانان، وزرا، کشاورزان و سیاستمداران گسترش یافت. سایر گروههای برتری طلب سفیدپوست (به عنوان مثال سازمان تروریستی شوالیه های سفیدپوست کاملیا و گروه سفیدان (the Pale Faces)) نیز در دوران بازسازی، شکوفا شدند. در آلاباما، تنسی و کارولینای جنوبی، این گروه ها شبکه هایی از سلول های تروریستی سفیدپوست را سازماندهی کردند: در برخی از شهرستانها، تقریباً هر مرد سفیدپوست به این “جنبش” پیوست. افراد متعصب از شیوه های کار بی رحمانه دفاع می کردند و همچنین از منافع اقتصادی مردان سفیدپوست محافظت می کردند.

آن­ها آزادگان سیاه پوستی که در برابر وضع مجدد قوانین و شکل گیری دوباره قدرت سفید پوستان هرگونه استقلال یا حتی کمترین مقاومت را از خود نشان دادند، شلاق زده و زجر کش (لینچ lynch) کردند. خشونت، معمولاً به دلیل اتهامات جعلی مبنی بر جنایات جنسی مردان سیاه پوست علیه زنان سفید پوست، اعمال می شد. متعصبان اغلب برای پاسخ به این اتهامات، کل جوامع سیاه پوستان را هدف قرار می دادند، همان گونه كه ​​بومیان آمریكا، همزمان، به طور دسته جمعی در بین سرخپوستان داکوتا قتل عام می شدند. این در همه موارد همان خشونت ساختاری سفیدپوستان بود: بی پروا، بی رحمانه، غیرانسانی، بیمارگونه و همیشه توجیه شده توسط استدلال های برتری طلبانه سفیدپوستان خودرای. سیستم قدرت سفید پوستان، توسط استانداردهای حقوق بشر دوستانه بین المللی معاصر، جنایات وصف ناپذیری را علیه بشریت، تحت عنوان حق و حقوق، مرتکب شد. این جنایات شامل تجاوز و شکنجه جنسی، تحقیر، قطع عضو جنسی و سایر اعضای بدن می باشد که علیه افراد و گروههای سیاهان، بومیان، و سایر افراد رنگین پوست انجام شده است.

 دقیقاً قبل از انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده در سال ۱۸۶۸ و پس از آن، شوق و هیجان به اوج رسید. رقابت و انحراف دموکراتها و جمهوری خواهان – تنها دو حزب سفیدپوست که مجاز به شرکت در انتخابات بودند، همانند الان – به  یک مسابقه ملی آزاد برای همه، پیرامون مسائل نژادی، برده داری و آزادی منجر شد و یک رقابت خشونت آمیز برای پیروزی یا محروم کردن “رای سیاهان” جدی گرفته شد. هر انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ ایالات متحده، شامل تبعیض نژادی، محرومیت نژادی و بازرسی نژادی بوده است.

واکنش به شدت هیجانی سفیدپوستان علیه تلاش سیاه پوستان در مطالبه حقوق اولیه مدنی و انسانی خود، منجر به حرکت­های “ضد انقلابی” خشن و جنگ روانی شد که درواقع پیشگامان نوعی از مباحث “ضد شورش” و جنگ روانی بودند که توسط وزارت دفاع ایالات متحده در مراکز نخبه اطلاعاتی ارتش آمریكا آموزش داده شده بود و در حین مداخلات خارجی در سراسر جهان در این زمینه به کار بسته می شد. همانطور که اکنون، واکنش هایی مبنی بر”مقابله با انقلاب” فقط به ایالات جنوبی محدود نشده است. در سال ۱۸۶۸، هوراسیو سیمور، فرماندار نیویورک، با حمله به قوانین حقوق مدنی پس از جنگ و اهانت به رنگین پوستان، بر سکوی برتری طلبی سفیدپوستان به مبارزه انتخاباتی ایستاد.

در سال ۱۸۹۲، در انتخابات ریاست جمهوری و در بین اکثریت ناظران کنگره، یک حزب دموکرات تحت سلطه جنوب، پیروز شد؛ این پیروزی عمدتا بدلیل موفقیت در رد صلاحیت سیاه پوستان و محروم کردن رای دهندگان سیاه پوست از حق رای و به حاشیه بردن حق رای آمریکایی های سیاه پوست “درست همانطور که میزان مجازات ملی افزایش یافت” حاصل شد.

در اواخر قرن، سیاستمداران در جنوب و شمال، دیدگاه برتری طلبی سفیدپوستان را گسترش دادند و سخنانی مبنی بر حمایت از لینچ کردن(pro-lynching) که قربانیان را مقصر می دانستند ارائه دادند و خشونت اوباش را به عنوان تنها پاسخ معقول به آفت بی وجود مردان سیاه پوست که به زنان سفید پوست تجاوز می کنند، توجیه کردند. آنها این اقدامات را با درک کامل از آنچه انجام می دادند و سودآوری و کارآیی آن اجرا کردند. در سال ۱۹۰۶، تئودور روزولت رئیس جمهور آمریکا [با تزویر] اعلام كرد كه “بزرگترین علت موجود در زجرکش کردن بدون محاکمه (لینچ lynch)، ارتكاب به جنایت زننده ی تجاوز، بویژه توسط سیاه پوستان است.”

مورخان تخمین می زنند که حداقل  ۴۰۰ آمریکایی آفریقایی تبار فقط طی سالهای ۱۸۶۸ تا ۱۸۷۱ بطور غیر قانونی اعدام شدند. با توجه به محافظه کاری شدید ساختار قدرت سفیدپوستان و فشارهایی بر روی مورخان (دانشگاهیان) برای انطباق و خودسانسوری، احتمالا تعداد زجر کشی و اعدام به میزان قابل توجهی بیشتر بوده است. ترور و قتل سیاهان، افراد بومی یا سایر افراد رنگین پوست برای هر کاری که سیستم سفیدپوستی به عنوان یک تخلف واقعی به حساب می آوردند تمام ماجرا نبود: افراد رنگین  پوست، صرفا به جرم دیده شدن یا فقط بدلیل زنده بودن، مدام مورد آزار و اذیت افراط گرایان سفید پوست قرار می گرفتند.

تقلب در انتخابات، مرزبندی مجدد حوزه های انتخاباتی، دستکاری روند انتخاباتی به نفع حزب مورد نظر و سایر اقدامات متقلبانه انتخاباتی با ارعاب، حمله، اعدام و قتل عام سیاهان، افراد بومی یا سایر افراد رنگین پوست تکمیل شد؛ به عنوان مثال،  در آوریل ۱۸۷۳ در کلفاکس و لوئیزیانا، ۱۵۰ معترض سیاه پوست (از انتخابات تقلبی) توسط ۳۰۰ سفیدپوست بطور غیر قانونی اعدام شدند. دادگاه عالی ایالات متحده، کل اتهامات فدرال علیه سفیدپوستان مسئول را رد کرد. ماجرای جاهلانه در کلفاکس، پیوسته به تمجید از عاملان سفیدپوست پرداخت  و به نفرت نژادی تداوم بخشید. تروریسم سفیدپوستان علیه سیاه پوستان غالباً پیرامون روند انتخاباتی دو حزبی متقلبانه و ظالمانه بود.

ترور، اخاذی، دزدی، تجاوز به عنف، زجر کشی ها و سایر تروریسم های جسمی و روانی که بر سیاهان، افراد بومی یا سایر افراد رنگین پوست انجام شد، به عصر تاریخی حقوق مدنی در دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ادامه یافت، و محدود به سلول های تروریستی نبود، بلکه توسط دفاتر پلیس، کلانترهای محلی، مارشال های فدرال و سایر کارگزاران و نهادهای  دولتی کمک و یاری می شد. اوباش غارتگر سفیدپوست به خانه های سیاه پوستان هجوم برده  و بانوان و دختران را مورد تجاوز جمعی قرار می دادند. بمباران و سوزاندن خانه ها، اغلب منجر به مرگ مردان، زنان و كودكان سياه پوستي می شد كه داخل خانه ها بودند.

نظرات

پاسخ دهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

چهار × 2 =